تبليغاتX
جنبش  وبلاگی حمایت از طلبه سیرجانی حدیــــد
آبگرمکن خورشیدی، رستوران، قلاده های طلا، هیپومانیا، نشکن دلمو، فارس نیوز، هیات خانگی، نماز شب، اجاره خانه، بزرگسالی، بچه ای که نبود، دلتنگی
بس

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه نوزدهم فروردین 1391 و ساعت 20:29 |
دیشب سری به ویکیپدیا زدم. صفحه ی مربوطه را باز کرد اما سریع صفحه سیاه شد. فکر کردم باز برادران حرکتی زده اند و فیلتری و این حرفها. دوباره صفحه ی دیگری را باز کردم. دوباره همین بود. صفحه ای سیاه با یک "دابلیو"ی بزرگ.

صفحه این شکلی بود. نوشته بود که دنیایی را بدون دانش رایگان تصور کنید. توضیح داده بود که کنگره ایالات متحده در حال تصویب قانونی است که به شدت روی کار ویکیپدیا تاثیر می گذارد. نوشته بود ما چراغ ویکی پدیا را ۲۴ ساعت خاموش می کنیم تا همه حس کنند دنیا بی ویکی پدیا یعنی چه؟

اتفاقی که قرار بود در امریکا بیافتد از لحاظ فنی شبیه "اینترنت ملی" ما نبود اما از همین جنس بود. تلاش دولت برای محدود کردن مردم.

امروز دوباره سری به ویکی پدیا زدم. دوباره چراغش روشن بود. تشکر کرده بود از ۱۶۲ میلیون نفری که طی دیشب (دیشب ما یعنی دیروز آمریکا!) اعتراض خود را به کنگره اعلام کرده بودند.

حالا من نمی دانم که در ایران سایتی هم ارز ویکی پدیا وجود دارد که توانایی جذب ۴۰ میلیون  (نسبت جمعیتی زدم) مخاطب برای مقابله با دولت را داشته باشد؟

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت 17:19 |
داغ داریم نه داغی که بر آن اخم کنیم
مرگمان باد اگر شکوه ای از زخم کنیم

مرد آن است که از نسل سیاوش باشد
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

چند قرن است که زخمی متوالی دارند
از کویر آمده‌ها بغض سفالی دارند

بنویسید گلوهای شما راه بهشت
بنویسید مرا شهر مرا خشت به خشت

بنویسید زنی مُرد که زنبیل نداشت
پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت

بنویسید که با عطر وضو آوردند
نعش دلدار مرا لای پتو آوردند

زلف‌ها گرچه پر از خاک و لبش گر چه کبود
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

خوب داند که به این سینه چه‌ها می‌گذرد
هر که از کوچه معشوقه ما می‌گذرد

بنویسید غم و خشت و تگرگ آمده بود
از در و پنجره‌ها ضجه مرگ آمده بود

شهر آنقدر پریشان شده بود از تاریخ
شاه قاجار به دلداری ارگ آمده بود

با دلی پر شده از زخم نمک می‌خوردیم
دوش وقت سحر از قصه ترک می‌خوردیم

بنویسید که بم مظهر گمنامی‌هاست
سرزمین نفس خسته بستامی‌هاست

ننویسید که بم تلی از آوار شده است
بم به خال لب یک دوست گرفتار شده است

مثل وقتی که دل چلچله‌ای می‌شکند
مرد هم زیر غم زلزله‌ای می‌شکند

زیر بار غم شهرم، جگرم می‌سوزد
به خدا بال و پرم، بال و پرم می‌سوزد

مثل مرغی شده دل، در قفسی از آتش
هر قدر اینور و آنور بپرم می‌سوزد

بوی نارنج و حناهای نکوبیده به خیر
که در این شهر پر از دود، سرم می‌سوزد

چاره‌ای نیست گُلم، قسمت من هم این است
دل به هر سرو قدی می‌سپرم می‌سوزد

الغرض از غم دنیا گله‌ای نیست عزیز
گله‌ای هست اگر، حوصله‌ای نیست عزیز

یاد دادند به ما نخل کمر تا نکنیم
آنچه داریم ز بیگانه تمنا نکنیم

آسمان هست، غزل هست، کبوتر داریم
باید این چادر ماتم زده را برداریم

تنِ تُرد همه چلچه‌ها در خاک و
پای هر گور چهل نخل تناور داریم

مشتی از خاک تو را باد که پاشید به شهر
پشت هر حنجره یک ایرج دیگر داریم

مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خواست
بم همینطور نمی‌ماند و برخواهد خواست

داغ دیدیم شما داغ نبینید قبول
تبری هم نفس باغ نبینید قبول

هیچ جای دل آباد شما بم نشود
سایه لطف خدا از سر ما کم نشود

گاه‌گاهی به لب عشق صدامان بکنید
داغ دیدیم امید است دعامان بکنید

بم به امید خدا شاد و جوان خواهد شد
نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد

++++++++++
پ۰. سلام.
پ۱. چیزی که این بالا هست اسمش "غزل مثنوی" است. چیزی شبیه "شتر مرغ"
پ۲. از آخر آذر که نه ولی از اول دی یادم بود که این شعر را پیاده کنم و بگذارم روی وبلاگ برای دو سه روز مانده به ۵ دی. ظهر ۵ دی در مغازه ی لامپ فروشی ایستاده بودم که سید علی ضیا در نیمروز داشت همین شعر را می خواند. حالا ۶ دی است که شعر پیاده و نوشته شده.
پ۳. التماس دعا

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه ششم دی 1390 و ساعت 18:7 |
یا محول الحول
کمی که انگلیسی بلد باشی و کار کردن با فرهنگ لغت را بدانی چیزهای بسیاری برای دانستن از انقلاب امریکا جلوی دستت می ریزد. نمونه اش همین "نشریه وال استریت اشغال شده"
حکما می دانید که نشریه ای هست به نام "WallStreet Journal" که معروف است و اقتصادی می نویسد. حالا این جماعت خوش ذوق امریکایی انقلابی از آنجایی که امریکایی اند و امریکایی ها همه ی کارهاشان حرفه ای تر از بقیه ی مردم عالم است نشریه ای زده اند به اسم "Occupied Wall Street Journal" یعنی که "نشریه وال استریت اشغال شده" یعنی حرف زدن از انتهای راه طی شده.

سخت نیست پیدا کردن این نشریه. اینجا می توانید آخرین شماره اش را بخوانید.
مجله ای کاملا حرفه ای است. در چهار صفحه. تمام رنگی و فوق العاده از نظر مطالب.

این شماره اش مطلبی داشت به اسم "occupation for dummies". آنها که سری کتابهای "فور دامیز" را می شناسند که خوش به حالشان. برای دیگران در مطلب بعدی در این باره خواهم گفت

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیستم مهر 1390 و ساعت 11:35 |
به نام خدا
مستند "خط و نشان رهبری" ساخت بی. بی. سی یا به قول وحید یامین پور بی بی جیغ را تازه دیده ام.
بر خلاف دیگر کارهای بی بی سی جالب نیست. به جز موسیقی قوت خاصی ندارد. و اگر کمی جدیتش را کم می کرد شبیه یکی از قسمت های "پارازیت" شبکه صدای آمریکا می شد.

در این میان دو عبارتش برایم جالب است:
۱. آقای خامنه ای رهبری را از یک رهبری کاریزماتیک انقلابی تبدیل کرد به یک رهبری بوروکراتیک
در حقیقت رهبری را تبدیل به نهاد کرد.
۲. در چهره ی رهبر ایران نشانی از سازشکاری دیده نمی شود. و اگر ترس و تردیدی وجود داشته باشد، به خوبی پنهان شده است.
دو جمله ای که شدیدا و قویا به نظرم درست می آید.

در این میان اما به نظرم این مستند اشتباهی تاریخی در مسیر بی بی سی است. اشتباهی که دو جنبه دارد.
جنبه ای که انقلاب های منطقه را ادامه راه جنبش سبز ایران می داند و معلوم نیست پس فردا که ذات انقلاب ها دیده شود، می خواهد چه کند.
و دوم جنبه ای که در نهایت مجبور است حقیقتی را بگوید که ویرانگر تمام واقعیت های قدرتمند پشت بی بی سی است. و این حقیقت این است: رهبر ایران می گوید در نهایت نه به تاریخ که به خدای خود پاسخ خواهد داد

====================
پ۱. سلام
پ۲. ارشدم تقریبا تمام شد. مانده تسویه حساب. این یعنی فراغت بالی که اگر خدا بخواهد وبلاگ را به اوضاع مرتب ماهها قبل برگرداند.
پ۳. شنیده ام صادق رسولی زن گرفته. از بعد این شنیده نتوانسته ام باش تماس بگیرم.

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 20:29 |
سلام
بعد سالی آمده ام با پستی بی ربط.
چه فرقی می کند به حال این هفت هشت ده نفر بازدید کننده من.

یک کتابی دستم گرفته بودم این چند روز اخیر. از این کتاب های موفقیت از نوع امریکایی ش
اسمش هست بابای پولدار بابای بی پول
سخت است خواندنش برای بچه ریشوها. ییهو می گه ربح مرکب (ربا رو ربا) معجزه ی مالی قرن ماست.
خوب است خواندنش برای بچه آخوندها. می گه که پولدارها کمتر خرج تجملات می کنند.
به درد دانشجو ها هم می خوره. می گه تو دانشگاه هیچی درباره پول به شما یاد نمی دن. و می گه راه پول در آوردن کار پیدا کردن نیست، کار درست کردنه

زیر عکس لینک یه وبلاگ که خلاصه ای از کتاب را گذاشته
بابای پولدار بابای بی پول نوشته رابرت کیوساکی

http://enbm.blogfa.com/post-63.aspx

پست بعدی اگر سالها بعد نباشد یا ماه ها بعد است یا هفته ها

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 و ساعت 13:45 |
سلام
یک عالمه چیزی نوشته بودم با عنوان "این روزها (حال ۹)"
پرید
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه ششم تیر 1390 و ساعت 18:35 |
سلام
این دو مطلب مشرق نیوز را که بخوانید به چند چیز پی خواهید برد.

نقش ناشناخته ایستگاه زمینی سپهر
ارسال تصاویر رصد به رسانه ها


اول به فرق این خبرگزاری با رجا و فارس که غیر از پیاده کردن متن خبر تلویزیون کاری نمی کنند.
دوم به اینکه گویا هنوز ماهواره عزیزمان به قول احمدی نژاد گیچ می زند و درست به ثبات نرسیده.
سوم به برنامه های خوب ایران برای امسال.

این ها اتفاق هایی است که من امیدوارم تا آخر امسال بیافتد:
۱. ارسال میمون به بالای جو و بازگشت سالم آن. ارتفاع عملیات ۱۲۰  یا ۲۰۰ کیلومتر گفته می شود. که هر دوی این ارتفاع ها زیر مدار LEO هستند.
۲. ارسال ماهواره نوید علم و صنعت. که با اینکه رزولوشن آن کمتر از رزولوشن رصد است اما زمان حضور آن در فضا به سه سال خواهد رسید. (ان شاء الله)
۳. ممکن است. فقط ممکن است که ارسال یک بسته زیستی محتوی کرم و موش و این چیزا به مدار LEO انجام شود.
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سی ام خرداد 1390 و ساعت 0:53 |
ساعاتی پیش خبر پرتاب دومین ماهواره ایرانی مخابره شد. خبر را تلویزیون رسمی ما پخش کرد و بعدش خبرگزاری های مختلف اعم از داخلی و خارجی و دوست و دشمن پخش کردند. در ایران اولین ها ایرنا و فارس بودند و در خارج فرانس 24 و هاآرتز. در این مطلب به بعد سیاسی خبر کاری ندارم.

۱. ماهواره رصد یک ماهواره میکرو است. با وزن حدودا ۱۶ کیلوگرمی. با دوربینی که گفته شده رزولوشن زیر ۲۰۰ متر دارد. با سیستم موقعیت سنجی GPS و سیستم های مخابراتی معمول. این ماهواره با این مشخصات، به جز مباحث تحقیق و توسعه ای و حضور در فضا شاید به درد هواشناسی و تعیین مسیر رودخانه ها بخورد.

۲. مهمتر از ماهواره، ماهواره بر است. طبق برنامه فضایی ایران، ما باید تا سال ۱۳۹۸ انسان به فضا بفرستیم. ماهواره بر سفیر توانایی قرار دادن ۲۵ کیلوگرم (در بعضی منابع ۴۰ کیلوگرم) را در مدار LEO دارد. این مدار پایین ترین مدار ماهواره ای است که البته اکثر فضانوردان (از جمله ساکنین ایستگاه بین المللی) در همین مدار حضور دارند. مشکل اصلی ماهواره بر ما این است که برای حمل انسان نیاز به حمل حدود ۱۰۰۰ کیلوگرم بار است.

۳.  ماهواره بر سفیر مشکلاتی داشت که باعث به تاخیر افتادن پرتاب ماهواره رصد و ماهواره نوید علم و صنعت شد. این مشکلات حتی پیش از پرتاب امید و در پرتاب آزمایشی سفیر نیز خود را نشان داده بود. هر چند در فیلم پرتاب ماهواره رصد جدایش قسمت دوم موشک مشخص نیست اما شروع پرتاب به نظر من نشان از رفع مشکلات سفیر دارد. از سویی دیگر متاسفانه ماهواره بر سیمرغ هنوز آماده نشده است و برنامه توسعه ماهواره برها به درستی مشخص نیست.(لا اقل اعلام نشده)

۴. تا این لحظه هنوز در سایت http://www.n2yo.com/ که مسیر حرکت ماهواره ها را به صورت آنلاین نمایش می دهد خبری از رصد نیست. خاطرات دنبال کردن دائمی ماهواره امید هنوز در ذهن من زنده است.

۵. از آنجا که ماهواره نوید علم و صنعت برای پرتاب تحویل وزارت دفاع شده (طبق اطلاعات غیر رسمی من) امیدوارم هر چه زودتر شاهد پرتاب آن نیز باشیم.

----------------------
تکمیلی. از آدرس زیر می توانید مسیر حرکت ماهواره رصد را دنبال کنید. (ضمنا قرار گرفتن ماهواره در این سایت به معنای تایید صحت پرتاب آن از سمت سازمان فضایی آمریکا، ناسا است)
http://www.n2yo.com/?s=37675

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 و ساعت 4:51 |
يارب
اگر به نظرتان "جايي براي پيرمردها نيست" فيلم خوبي بود.
اگر بعد از "آژانس شيشه اي" فيلم سياسي نديده ايد.
بريد ببينيد. همين
پايان نامه. اثر بي نظير حامد كلاهداري
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 و ساعت 22:47 |

علت شلاق‏هايى هم كه بر پيكر تأثرناپذير جمهورى اسلامى پى‏درپى وارد مى‏كنند، همين است؛ چون ما ايستاده‏ايم؛ ايستادن اميدوارانه؛ نه ايستادن نوميدانه. بعضى‏ها ايستاده‏اند و مى‏گويند ما تا آخرين قطره‏ى خونمان را هم خواهيم داد. البته ما اگر پايش بيفتد، تا آخرين قطره‏ى خون را مى‏دهيم؛ اما مى‏دانيم به آخرين قطره‏ى خون نمى‏رسد.
ما پيش برده‏ايم و توانسته‏ايم در جهت‏هايى كه انقلاب براى ما ترسيم كرده، به شكل محسوس پيشروى كنيم. اين شوخى است كه مراكز قدرت سياسى دنيا تصريح كنند كه ايران به يك قدرت منطقه‏يى تبديل شده و اگر فلان كار و فلان كار را نكنيم، به يك قدرت جهانى تبديل خواهد شد؟ اين چيز كمى است؟ شما خيال مى‏كنيد در دنياى فوق مدرنِ پيشرفته‏ى علمى و اين همه ثروت متراكم، اين چيز كمى است كه يك مجموعه‏ى سياسى به نام دين و معنويت و عدالت و با پشتيبانى مردم به‏وجود بيايد و چنين جايگاه و موقعيتى پيدا كند؟ امروز اين اتفاق افتاده است.

امام خامنه ای. بیانات در دیدار دانشجویان. ۲۴ مهر ۱۳۸۴

++++++++++
نوشتم که نوشته باشم فرق نگاه رهبران جمهوری اسلامی با خیلی از علمای اسلام، در نگاه من، فرق نگاه مختار است با سلیمان صرد خزاعی.

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 و ساعت 14:26 |
سلام
خلاصه اينكه ايني كه گذرگاه رفح تو سالگرد حمله به كشتي مرمر باز مي شه، يعني فراي همه شلوغياي دنيا يه چيزي هست كه هست.
بس
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم خرداد 1390 و ساعت 22:50 |
وقتي نزديك سحر است، اگر منتظر خورشيدي
       جايي كه خورشيد غروب كرده منتظر نباش
دنبال ماه برو
همان جا كه ماه غروب كند
        خورشيد طلوع خواهد كرد.

====
پ0. سلام. سلام. سلام. سلام.
پ1. هر گونه برداشت اعم از عشقولانه، مذهبي، سياسي و البته وغيره آزاد است.
پ2. ايده ي كلي ش را از نوشته ي ديگركسي گرفته ام. نمي شناسيدش.
پ3. اين كه متن را جلو عقب نوشته ام معني اش اين نيست كه شعر است.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 و ساعت 22:2 |
حق

فقط اين نيست كه در كشورهاى شمال آفريقا و منطقه‌ى غرب آسيا كه امروز ما در آنجا قرار داريم، حركات بيدارى‌اى به وجود آمده باشد؛ اين حركت بيدارى تا قلب اروپا خواهد رفت.آن روزى پيش خواهد آمد كه همين ملتهاى اروپائى عليه سياستمداران و زمامداران و قدرتمندانى كه آنها را يكسره تسليم سياستهاى فرهنگى و اقتصادى آمريكا و صهيونيسم كردند، قيام خواهند كرد.
خب، اگر بخواهيد اين حركت با همين شتاب و با همين رفتار تداوم پيدا كند و اثربخش باشد، بايستى خودمان را بسازيم. ما بايد "كزبر الحديد" باشيم؛ مثل پاره‌هاى فولاد. ايمانمان را تقويت كنيم؛ بصيرتمان را زياد كنيم؛ آگاهى‌مان را بيشتر كنيم؛ دانشمان را روزبه‌روز پيش ببريم؛ استعدادهائى را كه خداى متعال در درون ما قرار داده، شكوفا كنيم؛ دست اتحاد و وحدتى كه به هم داديم، محكم نگه داريم، بفشريم؛ اينها لازم است.

امام خامنه اي. ديدار معلمان. ۱۴ ارديبهشت

-------------------
پ۰. سلام
پ۱. دفعه سوم است كه آقا يك حرفي مي زند و من از ته قلب مطمئن مي شوم كه كار تمام است. اولي بعد انتخابات بود. وقتي آقا گفتند كه من زير بار بدعت ابطال انتخابات نمي روم. دوم نماز جمعه اي بود كه گفتند قيام مصر به نتيجه خواهد رسيد و اين سومين بار است.
پ۲. اسم وبلاگ را كيف كنيد انصافا. سه سال پيش گذاشتمش. پارسال آقا انگشتر حديد دست كرد، امسال همكه  اينطور گفتند. ياد بگيريد بصيرت را.

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 6:38 |

پدر!
هر فرزندي از پدر در مي گذرد تا خودْ پدر شود و فرزندانش از او گذرند. رنجيده نباش پدر! تو نيز گر چه احترامِ پدرت را بسيار نگه مي داشتي، او را حاكم بر مقدرات خويش نكردي، كه اگر كرده بودي، حال، از وزيرانِ والامقامِ خطه ي شيراز نبودي، بَل در تاكستان هاي گِرداگرد شيراز، انگور مي چيدي و در خُرده جنگ هاي سلاطين، سربازانه شمشير مي كشيدي.
پدر! فرزندان،‌ اگر تهي مغز و خطاكار نباشند، به راه خويش مي روند – هر چند از چشمه ي ايمان پيامبران مي نوشند – كه اگر چنين نبود، و فرزندانْ طريقت پدران را مي پذيرفتند و پدران نيز طريقِ پدران را، و هر نسل، به متابعت از نسل پيش قدم بر مي داشت، جهانِ امروز، جهانِ ماقبلِ تفكر و تعقل و حكمت بود؛ جهانِ آدميزادگانِ بريده از جانِ در جست و جوي ناپخته نان: جهان نخستين گناهان: جهان تمرد از حق و سقوط از پايگاه كروبي.
پدر! انسان در معبر تاريخ، مي آيد، مي رسد، مي گذرد. از حركتْ ماندگان و پيوسته نشستگان، خستگانند، و خستگانْ مرشدانِ خوبي نيستند. پدران بايد همگامِ فرزندانِ خويش شوند،‌ و يا فرصت بدهند كه فرزندان به راه خود بروند.
چاره يي نيست پدر! چاره يي نيست.

زبان حال محمد بن ابراهيم قوام شيرازي(صدر المتالهين ملاصدرا)
از كتاب مردي در تبعيد ابدي. نوشته ي ماندگار استاد نادر ابراهيمي

================
پ۰. سلام
پ۱. فقط دعا كنيد كه منتخب جمهورمان، گاو ده من شير نشود. فقط دعا.
پ۲. يك فيلمي هست به اسم never let me go محصول ۲۰۱۰ هاليوود.
پ۳. يك تئاتري بود، خياباني، به اسم نقطه ته خط. خيلي خوب بود. اجراش در تهران تمام شد. برنامه بعدي شان عراق است. بريد ببينيد.
پ۴. عجلوا بالصلوه

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 و ساعت 20:12 |