یک سوال سخت

۰. سلام

۱. این هایی که می نویسم یقینی نیست. شک است و سوال.

۲. دیشب خبر دار شدم بعد از زلزله هایتی ایالات متحده ده هزار نیروی نظامی در هاییتی پیاده کرده. نیروهایی که به بهانه زلزله ولی به طرز تابلویی برای اشغال بلندمدت هاییتی ارسال شده اند.

۳. همان دیشب از دوستی پرسیدم که عمق زلزله احیانا ۱۴ کیلومتر نبوده؟ جواب را نمی دانست. وقتی اینترنت را گشتم به عدد ۱۵ کیلومتر رسیدیم.

۴. خیلی توهم است ولی بگذارید سلاحی را معرفی کنم که می گویند کارش ایجاد زلزله های بزرگ در عمق حدودا ۱۴ کیلومتری است و توسط دانشگاه الاسکا و با سرمایه گذاری  Defense Advanced Research Projects Agency تولید شده است.

۵. اسمش هارپ است. سری به گوگل بزنید یا اینجا را ببینید. اگر سرعتتان خوب است می توانید عبارت angels don't play this haarp (فرشته ها این چنگ را نمی نوازند) را در گوگل بزنید و به یک فیلم جالب برسید.

۶. و لله ملکوت سماوات و العرض


تکمیلی:

http://kayhannews.ir/880811/12.htm#other1200

http://fanavari-it.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=49

http://kayhannews.ir/881101/16.htm#other1604

http://www.goomez.blogfa.com/post-64.aspx

یک فیلم سخت

به زور تا آخرش را دیدم. با این که انیمیشن بود، تلخ ترین فیلمی بود که به عمرم دیده ام.
اصلا توصیه نمی کنم ببینید. داستانش را هم نمی نویسم.

اسمش دره شب تاب هاست.

 

پنجره

همیشه پنجره را دوست داشتم. منتظر بودم شب بشود و بشینم کنار پنجره. چشم بدوزم به شهر و چراغ‌هاش و در فکر فرو بروم. خیال ببافم که در فلان خانه بچه‌هایی بازی می‌کنند یا پشت فلان پنجره زن و مردی هم را می‌بوسند یا آن سوی شهر کسی پشت پنجره‌ای نشسته و سیگار می‌کشد و همینطور که دود را به آسمان می‌فرستد و نگاهش در سفیدی آن گره خورده مثل من مشغول فکر بقیه شهر است و حکماً من هم در فکرش جایی دارم. دوست داشتم تمام مکان‌هایی از شهر را که رفته‌‌ام و دیده‌ام تصور کنم و غرق بشوم در خیال اینکه چه کسی جایی نشسته که من هفته قبل همین ساعت نشسته بودم و آن وقت احساس نزدیکی کنم با کسی که نه می‌شناختمش و نه می‌شناسمش و تنها دلیل این احساس این باشد که با فاصله یک هفته یک جا نشسته‌ایم و بعد برایش آرزوی خوشبختی کنم و زمزمه کنم «دوستت دارم غریبه!» و احساس کنم کسی هست که این زمزمه را به کسی که آنجا نشسته برساند و آن وقت ترسی وجودم را پر کند که شاید الان کسی آن‌جا نباشد. و بعد دلم به حال خودم بسوزد و آرزو کنم کاش دوست داشتن را یاد نگرفته بودم.

فرقی هم نمی‌کرد پنجره‌های اینجا و تهران.

--------------------------
0. سلام پانوشت
1. فکر بد نکنید. تکه ای است از یک داستان بلند که پارسال چند صفحه ایش را نوشتم و اگر حالی باشد شاید امسال بقیه اش را.
2. مشایی دوست داریم. اینم به خاطر گل روی آقا/خانم گوش قرمز
3. برنامه رو به فردای شب های شبکه 3 را ببینید خوبه.

دست راست یا دست چپ

1. هربار که این احمدی نژاد با خبرگزاری‌های عالم مصاحبه می‌کند افتخار می‌کنم به رایی که به او دادم. آخریش همین شیراز بود و همان گزارشگر بامزه abc با کراوات رنگارنگ و کجش. پرسید "چرا دست دوستی را که آمریکا دراز کرد، رد کردید؟" و دکتر نگذاشت و برنداشت و گفت "دست راستش بود یا چپش" و تا گزارشگر گیج بزند اضافه کرد ما که دستی ندیدیم. تحریم‌ها تمدید شد. نیروهای اطراف ایران افزایش یافت. اسراییل هم به جای خود.

2. دلم به حال این گزارشگرها می‌سوزد. دلم برای میرحسین هم می‌سوزد که کار بدجوری از دستش در رفته. روزی گفت "رنگ سبز ما را انتخاب کرد" حالا کثافت‌کاری عاشورا، پاره‌کردن عکس امام، نوری‌زاده، بی بی سی و ... او را انتخاب کرده‌اند. و موسوی بخواهد و نخواهد رییس جمهور همه اینهاست. انتخابش کرده‌اند. دخترک‌های یقه چاک داده عاشورا جلوی خودم داد می‌زدند یا حسین میرحسین و بعد ...

3. دلم به حال ندا نمی‌سوزد ولی. از وقتی فیلمی که فیلم قتلش را فریم به فریم تحلیل می‌کند در یوتیوب دیده‌ام. دیگر برایم آن دختر موزیسین معصوم مهربان گول‌خورده زیبارو نیست.

4. مشایی قله‌ای است که ناشناخنه مانده. این را احمدی نژاد گفته و تحریری است برای اتصال دستگاه صبا به دستگاه شور.(فارسی‌اش این است:بین دو قسمت بی‌ربط متن یک چیزی گذاشته‌ام)

5. مملکت لااقل چهار سال دیگر دست حزب‌اللهی هاست و جدای از فحش‌دادن به هرزه‌علف‌ها باید خودمان رویش کنیم. هر چند همان موقعی هم که دستمان نبود باید همین کار را می‌کردیم. فرهنگ را که استاد معلم دامغانی انشاءالله درست می‌کنند. منم که کمکشون می‌کنم. کارهای بندهای بعد را یکی انجام بدهد که صواب دارد.

6. یکی یک فکری به حال انرژی بکند در ایران. سندهای موجود را بعد از مطالعه بگذارد در کوزه مشغول نوشیدن شوند. انرژی ایران چه در بخش حامل‌ها، چه در بخش تبدیل و توزیع، چه در بخش مصرف عقب‌مانده ترین و متاسفانه پایه‌ترین صنعت است. فکر جدید و بزرگ هم بکند. مثلاً بررسی کند می‌شود کل کویر لوت را آینه و توربین بادی گذاشت؟ یا می‌شود برق خانگی را سه فاز کرد؟

7. دیروز دانشگاه هنر بودم. عجب بهشت بی درخت و نهر و با حوری است. یکی بررسی بکند که چرا هنری‌های ما این جوری‌اند که با هزار استغفرالله هم نمی‌‌توان روبروشن قدم زد. مگر نه این است که روحیه لطیف دارند و باید دین‌دارتر باشند؟ مگر نه این است که درس‌هاشان بعضاً بومی‌تر است؟ مگر نه این که شهود بیشتری بر عالم دارند؟

8. یکی هم جلوس کرده اشکالات قانون اساسی را دربیاورد. از قبیل سکوت درباره نحوه تکمیل و تصحیح و تایید مجدد آن. بعد اگر حوصله و جربزه لازمه را داشت دنبال رفعش هم برود.

9. جو گرفته مرا. رهنمود می‌دهم!

 

استعمار

این متن را یکی دو هفته به انتخابات نوشتم برای مردمک. چاپ نکردند. حالا می گذاریم رو وبلاگ! قسمت های داخل {} را الان اضافه کردم.

. به نام خدایی که حکومت ظلم را به واسطه امام صالح با حکومت عدل جایگزین کرد.

1. سال‌های 76 تا 84 اوج ارتباط ایران و اروپا بود. دورانی که با تسلط آلمان بر صنعت نیرو(شرکت مپنا و منطقه پارس جنوبی)، تسلط فرانسه بر صنعت خودرو(پژو) و تسلط انگلیس بر واردات ایران(بیش از 50 درصد وارداتِ از اروپا) همراه بود. دوره‌ای که تلاش‌های اتحادیه اروپا ایران را به تعلیق تحقیقات هسته‌ای کشاند.

2. این سال‌ها لازم و کافی بود تا بدانیم که در قرن 21 هم روابط ایران و اروپا همان روابط استعماری سابق است و فقط چهره مهربانتری گرفته تا جایی که رییس‌جمهور فرانسه برای استقبال رییس‌جمهور ایران پله‌های کاخش را پایین می‌آید اما همزمان علیه ایران قطعنامه صادر می‌کند.

3. ناتو و امریکا سال 80 به افغانستان حمله کردند. حمله به عراق را امریکا به تنهایی در سال 82 انجام داد. همان‌روزها بود که بسیاری در ایران برای جمله امریکا روزشماری می‌کردند تا جایی که یکی از کاندیداهای فعلی در برنامه‌ای تلویزیونی از حمله امریکا تا دو ماه بعد خبر داد.

4. در چنین شرایط اقتصادی، سیاسی و نظامی دولت نهم بر سر کار آمد. دولتی که برای شکستن این فضا سیاستی تهاجمی را پیاده کرد و به لطف خدا تا کنون به موفقیت‌های چشمگیری دست پیدا کرده.

5. اولین اقدام این دولت لغو یک سویه تعلیق‌های هسته‌ای بود. اقدامی که در عین اثبات شجاعت دولت و ملت ایران باعث شد تا شرکت‌های اروپایی به عنوان تهدید پای خود را از قسمتی از ساخت و ساز پارس جنوبی بیرون بکشند. تهدیدی که به زیبایی تمام تبدیل به یک فرصت شد تا جایی که طی سال گذشته 5 فاز ار پارس توسط شرکت‌های ایرانی { و البته و متاسفانه چینی} تکمیل و بهره‌برداری شد اما چند فازی که دست شرکت‌های اروپایی باقی مانده هنوز در حال تکمیل است!

6. بررسی مساله هلوکاست و تاکید مجدد بر حق فلسطینیان برای بازپس گیری سرزمینشان در سخنان رییس‌جمهور قسمت دیگری از این سیاست تهاجمی بود. این سیاست باعث شد تا صحبت‌های بین‌المللی برای حمله به ایران به صحبت‌هایی در مورد اسراییل تغییر کند. آنچنانکه از آن شرایط بند 3 به شرایطی رسیده‌ایم که نه تنها امریکا از حمله به ایران منصرف شده که اجازه این کار را به اسراییل هم نمی‌دهد.

7. توسعه سیاست خارجی به کشورهای امریکای جنوبی (که زمانی به حیاط خلوت امریکا مشهور بودند) در گام اول و کشورهای افریقایی، اعراب خلیج فارس و کشورهای شرق آسیا .{و ژاپن این روزها} در گام‌های بعدی نیز علاوه بر ایجاد فرصت‌های اقتصادی(تغییر رابطه خارجی از واردات به صادرات) از وابستگی سیاسی ایران به اروپا کاست

8. اواخر فروردین امریکا اعلام کرد که «به رسمیت شناختن غنی سازی اورانیوم ایران» را بررسی خواهد کرد. خبری که چهار سال پیش بیشتر شبیه افسانه بود. و  این تنها نمونه‌ی کوچکی از عقب نشینی قدرت‌های پر ادعا در برابر مردم ایران است.{در این فاصله اتفاق افتاد. درخواست سفر جان کری را هم اضافه کنید}

9. حالا هر بار که فهرست سفرهای خارجی احمدی‌نژاد را می‌بینم خوشحالم از این که فقط مقصد دوتاشان اروپا بوده است. (ایتالیا اجلاس فائو، سوییس اجلاس دوربان۲) {در این فاصله دانمارک اجلاس کپنهاگ هم اضافه شد}

{۱۰. روسیه را هم جزو اروپا حساب کنید و فحشش را به دولت بدهید نه به من}


http://www.america.gov/st/democracyhr-persian/2009/December/20091230101355esnamfuak0.3320124.html&distid=ucs

حال 3

امیدوارم این آخرین نوشته با این عنوان باشد.

1. دهه محرم عجیب و فوق العاده‌ای داشتیم. جای همه خالی. صحبت‌های فوق‌العاده حاج‌آقا مجتبی تهرانی درباره غیرت دینی، ما دیدیم اگر خواستید شما بشنوید www.mojtaba-tehrani.ir صحبت‌های حاجی پناهیان هم عالی بود و مخصوصا شام عاشورا. صحبت‌های حضرت آقا در 22 آذر در جمع طلاب را هم هر جوان و دانشجو و طلبه‌ای واجب است بشنود.

2. شب هشتم محرم در هیات هنر و حماسه دانشگاه هنر بودم. یک پست وبلاگ را صدبار در ذهنم نوشتم و پاک کردم با عنوان‌های مختلفی مثل "این عکس تزیینی است". می‌خواستم بنویسم از اداهایی که این چندروزه در هیات‌های تهران دیده بودم. ساعتی گذشت تا وسط تاریکی و صدای مداح و شلوغی هروله تصمیم بگیرم تیتر را عوض کنم "این عکس تزیینی نیست". آخر هم تصمیم گرفتم هیچ ننویسم.

3. "سینما جای کسانی است که عواطفشون رو در هر لحظه‌ای که می‌خرن می‌فروشن" این را مخملباف وسط "صد سال سینما" می گفت. فیلمی که 73 ساخته و بعد از دیدنش فهمیدم چرا الان اینجوری است!؟

4. آقا داداش ما هم وبلاگ زده، خیلی بهتر از مال من. http://mlarchitect.blogfa.com

5. عاشورا را به لطف یکی بهشت زهرا بودم. می‌خوام با تمام وجود ازش تشکر کنم. کاش اینجا را بخواند.

6. حالم را به هم زد تلویزیون این چندروزه با کارشناس‌هاش. یارو را آورده بودند که بگوید سوت و کف اینها در عاشورا کار بدی بوده. استناد می‌کرد به زیارت عاشورا و از رو می‌خواند "ان هذا الیوم التی فرحت به آل زیاد و آل عمران" ‼! با آنهمه ریش و استادیت دانشگاه زیارت عاشورا را از رو هم نمی‌توانست درست بخواند.