کمی شعر، کمی عاشقانه
ابری شدم ، نخواه که باران ترم کنی
احرام بسته بودمت از ابتدای عشق
می خواستی چقدر مسلمان ترم کنی؟
هی سنگ می زنی که دلم دورتر شود
اصلا بعید نیست که شیطان ترم کنی
در هر رگم نیاز تو تزریق میشود
در هر رگم... همیشه که بی جان ترم کنی
تو التهاب یک هیجانی عجیب نیست!
از اینکه پیش آمده ویران ترم کنی
من گیج حرف عقربه هایی که میدوند
تو تیک .. تیک .. تیک .. که حیران ترم کنی!
=======
پ ن. سلام.
پ ن. شعرهای عاشقانه هم عالمی دارند. خصوصا وقتی هیچ نشانه ای نداشته باشند که بتوان برایشان مخاطب پیدا کرد.
پ ن. اسم شاعرش را گیر نیاوردم. وزنش همانی است که دوست دارم. وزن "از نقطه ای بترس که شیطانیت کند" استاد دلشرم را نیازمندیم برای ادای نام شاعر و پاره ای از توضیحات
پ ن. جای قافیه ی "گریان" بدجوری در شعر خالی است.
پ ن. پانوشت ها را شماره نزدم برای تمرین شمارش.

وقتی ابهام وجودم را می گیرد