چند روایت معتبر دربارۀ تولید ملی
پیش نوشت: به احمد بذرافشان قول داده ام برایش مطلبی بنویسم. این آن نیست.
۱. پدرم مُرد اما بیف استروگانف نخورد. فیلۀ مینیون نخورد ... (مصطفی مستور)
۲. دانشجو که بودیم حضرت آقا سالی را به نام "اصلاح الگوی مصرف" نامگذاری کردند.
همان موقع مطلبی نوشتم برای خیزش بدین مضمون که ایها الناس به پیر به پیغمبر که "اصلاح الگوی مصرف" یک مسالۀ "تولید"ی است.
نوشته بودم از تلفات بالای نیروگاه ها و شبکۀ توزیع برق و در آن سو گیری که به خلق الله داده می شود در خاموش کردن لامپ های اضافه.
نوشته بودم از عدم کیفیت آرد و نان و در آن سو انتظاری که از خلق الله است در دور نریختن باقی نان.
نوشته بودم از مصرف افتضاح لوازم خانگی اعم از گازی و برقی و از آن طرف بابابرقی و آقای ایمنی.
حالا اصلا یادم هم نیست که مقاله بالاخره چاپ شد یا نه.
۳. ایها الناس به پیر به پیغمبر که "حمایت از تولید ملی" یک مسالۀ "توزیع"ی است.
۴. علمای فن اقتصاد می گویند، چرخۀ محصولات سه گانۀ "تولید"، "توزیع" و "مصرف" است. تولید کننده "ارزش افزوده" ای ایجاد می کند برای مصرف کننده. اما این وسط یکی هست و یکی باید باشد که این "ارزش افزوده" را برساند به دست مصرف کننده. بماند که گفته می شود این رساندن هم خودش یک "ارزش افزوده" است.
۵. بازاریاب، دلال، واسطه، تبلیغاتچی و نظایر آن کلمات قشنگی نیستند اما به پیر به پیغمبر همین کلمات اگر کارشان را درست انجام بدهند بزرگترین حامیان تولید هستند. به اشتباه بین ما، خصوصاً جماعت حزب اللهی جا افتاده که تولید چیز خوبی است و مصرف چیز بدی. یکی نیست بگوید که خوب اگر مصرفی نباشد، تولید برای چیست.
۶. یک سبک از "حمایت از تولید ملی" این است که به تولیدکننده وام بدهی که تولید کند. بعد اگر ورشکست شد به بانک ها بسپاری که جرایم دیرکردش را حذف کنند و بدهی هاش را دوباره تقسیط کنند. آخر هم ازش نپرسی که "یا ایها التولیدگر" چرا جنست را نخریده اند. به موازات واردات را هم محکوم کنی.
۷. سبک دیگری از "حمایت" هم می تواند وجود داشته باشد. در این حالت برای حمایت از "تولید" باید از توزیع کننده حمایت کرد. باید به او وام داد برای خرج در حوزۀ پر هزینۀ تبلیغات برای جا انداختن محصولات.
۸. یک روایت نامرتبط اما معتبر هم هست که می گوید به پیر به پیغمبر "تولید ملی" فقط "تولید صنعتی" نیست که تمام همایش ها را نماد چرخ دنده و تمام تبلیغات را عکس کارخانه جات پر می کند. کشاورزی هم تولید است به خدا. تولیدات فرهنگی هم تولیدند به خدا. تولید خدمات هم تولید است. حتی آموزش هم به نحوی تولید است.
پس نوشت: یک دو ماهی فرصت گذاشته ام بانو را راضی کرده ام به استفاده از "پونه" به جای "crest". این هم از امر به معروف در حوزۀ تولید ملی. که اگر احمد بذرافشان مطلبش دیر شد اقلاً اشاره ای بهش باشد.
پس تر نوشت: آن وحید جلیلی و آن حامد زمانی این بار با همراهی محمد مهدی سیار و ابوالقاسم طالبی شاهکاری خلق کرده اند به اسم ترانۀ قلاده های طلا که قشنگ است و خیلی قشنگ است. این هم یک بیتش:
اوضاع از این قرار است، این اصل ماجرا بود
پاداش گردن کج، قلادۀ طلا بود
پس تر تر نوشت: "محمد مُرسی" را یک بار از "العالم" ببینید. خیلی قشنگ سخنرانی می کند. فقط نمی دانم چرا "ج" را "گ" تلفظ می کند. امروز می گفت "فی المصر الگدید، انتم الرگال الذی ..."
۱. پدرم مُرد اما بیف استروگانف نخورد. فیلۀ مینیون نخورد ... (مصطفی مستور)
۲. دانشجو که بودیم حضرت آقا سالی را به نام "اصلاح الگوی مصرف" نامگذاری کردند.
همان موقع مطلبی نوشتم برای خیزش بدین مضمون که ایها الناس به پیر به پیغمبر که "اصلاح الگوی مصرف" یک مسالۀ "تولید"ی است.
نوشته بودم از تلفات بالای نیروگاه ها و شبکۀ توزیع برق و در آن سو گیری که به خلق الله داده می شود در خاموش کردن لامپ های اضافه.
نوشته بودم از عدم کیفیت آرد و نان و در آن سو انتظاری که از خلق الله است در دور نریختن باقی نان.
نوشته بودم از مصرف افتضاح لوازم خانگی اعم از گازی و برقی و از آن طرف بابابرقی و آقای ایمنی.
حالا اصلا یادم هم نیست که مقاله بالاخره چاپ شد یا نه.
۳. ایها الناس به پیر به پیغمبر که "حمایت از تولید ملی" یک مسالۀ "توزیع"ی است.
۴. علمای فن اقتصاد می گویند، چرخۀ محصولات سه گانۀ "تولید"، "توزیع" و "مصرف" است. تولید کننده "ارزش افزوده" ای ایجاد می کند برای مصرف کننده. اما این وسط یکی هست و یکی باید باشد که این "ارزش افزوده" را برساند به دست مصرف کننده. بماند که گفته می شود این رساندن هم خودش یک "ارزش افزوده" است.
۵. بازاریاب، دلال، واسطه، تبلیغاتچی و نظایر آن کلمات قشنگی نیستند اما به پیر به پیغمبر همین کلمات اگر کارشان را درست انجام بدهند بزرگترین حامیان تولید هستند. به اشتباه بین ما، خصوصاً جماعت حزب اللهی جا افتاده که تولید چیز خوبی است و مصرف چیز بدی. یکی نیست بگوید که خوب اگر مصرفی نباشد، تولید برای چیست.
۶. یک سبک از "حمایت از تولید ملی" این است که به تولیدکننده وام بدهی که تولید کند. بعد اگر ورشکست شد به بانک ها بسپاری که جرایم دیرکردش را حذف کنند و بدهی هاش را دوباره تقسیط کنند. آخر هم ازش نپرسی که "یا ایها التولیدگر" چرا جنست را نخریده اند. به موازات واردات را هم محکوم کنی.
۷. سبک دیگری از "حمایت" هم می تواند وجود داشته باشد. در این حالت برای حمایت از "تولید" باید از توزیع کننده حمایت کرد. باید به او وام داد برای خرج در حوزۀ پر هزینۀ تبلیغات برای جا انداختن محصولات.
۸. یک روایت نامرتبط اما معتبر هم هست که می گوید به پیر به پیغمبر "تولید ملی" فقط "تولید صنعتی" نیست که تمام همایش ها را نماد چرخ دنده و تمام تبلیغات را عکس کارخانه جات پر می کند. کشاورزی هم تولید است به خدا. تولیدات فرهنگی هم تولیدند به خدا. تولید خدمات هم تولید است. حتی آموزش هم به نحوی تولید است.
پس نوشت: یک دو ماهی فرصت گذاشته ام بانو را راضی کرده ام به استفاده از "پونه" به جای "crest". این هم از امر به معروف در حوزۀ تولید ملی. که اگر احمد بذرافشان مطلبش دیر شد اقلاً اشاره ای بهش باشد.
پس تر نوشت: آن وحید جلیلی و آن حامد زمانی این بار با همراهی محمد مهدی سیار و ابوالقاسم طالبی شاهکاری خلق کرده اند به اسم ترانۀ قلاده های طلا که قشنگ است و خیلی قشنگ است. این هم یک بیتش:
اوضاع از این قرار است، این اصل ماجرا بود
پاداش گردن کج، قلادۀ طلا بود
پس تر تر نوشت: "محمد مُرسی" را یک بار از "العالم" ببینید. خیلی قشنگ سخنرانی می کند. فقط نمی دانم چرا "ج" را "گ" تلفظ می کند. امروز می گفت "فی المصر الگدید، انتم الرگال الذی ..."
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:48 توسط مهدی
|
وقتی ابهام وجودم را می گیرد