دوستان خوب
بهترین دوست آدم کتاب است. قبول. ولی من چند سالی است نمایشگاه کتاب نمی روم. این مطلب هم در مورد کتابهای خوب نیست.
درباره رفقایی است که در بلاگفا پیدا کرده ام.
استادمون رو زدند! با چاقو
دیروز در کلاس دکتر افشار بودیم که خبر رسید دکتر معتمدی، استاد دانشکده برق دانشگاه امیرکبیر و وزیر سابق مخابرات، با سلاح سرد مضروب شده اند.
حدود 10 و نیم که کلاس ها تمام شد، مراحل انتقال دکتر معتمدی به بیمارستان هم پایان می یافت و دانشکده هم شلوغ می شد.
رفت و آمد بچه های انتظامات و حراست در سالن ها و حضور بچه ها و اساتید سالن ها را شلوغ کرده بود. از بین استادها فقط یکی دو استاد برای تشکیل کلاس آمدند از جمله استاد ما که می گفت: "من زیر تیرهوایی و اشک آور هم کلاس تشکیل دادم" البته کلاس ما هم تعطیل شد. درست هم نبود که وقتی تکلیف قضیه مشخص نشده اساتید به کار روزمره اشان برسند.
اخبار مختلفی هم می رسید. یکی کی گفت ضارب دانشجوی اخراجی بوده. یکی می گفت بسیجی ها وزیر خاتمی را کشتند. یکی می گفت در دانشکده را قفل کردند که ضارب در نرود. یکی می گفت ضارب در رفته و در دانشکده را قفل کرده. یکی گفت مشکل خانوادگی بوده. یکی گفت طلبکار بوده.
امروز سر صبح در دانشگاه اطلاعیه مفصلی زده بودند که عینش در ایسنا آمده.
امیر کبیر هم جای با مزه ای است ها!
اختصاصی حدید!/شعرخوانی محمدمهدی سیار در دانشگاه علم و صنعت +فیلم
اسم بلند مطلب در توضیحش کافی است.
زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کرده اند اردیبهشتی می رسد از راه
بهاری می رسد از راه و می گویند می روید
گل داودی از هر سنگ، حسن یوسف از هر چاه
بگو چله نشینان زمستان را که برخیزند
به استقبال می آییمت ای عید از همین دی ماه
به استقبال می آییمت آری دشت پشت دشت
چه باک از راه ناهموار و از یاران ناهمراه
به استهلال می آییمت ای عید از محرم ها
به روی بام ها هر شام با آیینه و با آه
سر بسمل شدن دارند این مرغان سرگردان
گلویی تر کنید ای تیغ های تشنه بسم الله
فایل صوتی شامل سه شعر است که یکی اش همین است که خواندید. تصویری اش هم آماده کرده ام اگر سرعت آپلود خوب شد می ذارم.
فایل صوتی شعرخوانی محمدمهدی سیار در دانشگاه علم و صنعت ایران
کتاب یا فیلم؟
خودم خسته شدم از اینهمه مطلب که پشت سر هم می ذارم. ولی چکار کنم. ذهنم بیش فعال شده.
خدا نگذره از این بلاگفا که پیش فرض نظرخواهی رو نظرات پس از تایید نمایش داده شوند کرده.
یک سوال دارم که اگه یکی جوابشو داره ممنون می شم
فرق کتاب با رسانه های تصویری چیه؟ چرا همه نگران پایین بودن زمان مطالعه و بالا بودن زمان تلویزیون دیدن مردمند؟ چرا کتاب خوندن برعکس فیلم دیدن وقت تلف کردن حساب نمی شه؟ چرا وقتی من بینوایان می خونم یا حتی 1984 فکر می کنم کار خوبی می کنم ولی وقتی فرار از زندان می بینم یا حتی گلادیاتور فکر می کنم کار بدی می کنم؟ چرا؟
فرار از شیطان
۱. چهارشنبه یعنی دیروز حاج آقای علوی در مسجد امیر کبیر بحث استراتژی های شیطان را مطرح کردند. نتیجه گیری انتهایی این که هیچ وقت نمی توان با شیطان مبارزه کرد و لااقل ضرری که از مبارزه با شیطان می بینی وقت توست که تلف می شود. بهترین کار هم همان رجم شیطان است یعنی نگذاری شیطان به تو نزدیک شود که بخواهی باش سر و کله بزنی.
۲. جمله معترضه: حسن عباسی می گفت امریکا که شیطان بزرگ است رجمش می کنند نه اینکه بروند باهاش مذاکره کنند.
۳. سریال فرار از زندان محصول شبکه فاکس یک نمونه کامل از چیزی است که به آن اسامی سینمای هالیوود، رسانه غرب، جنگ نرم، تهاجم فرهنگی، شیطان تصویری و ... اطلاق می شود. مجموعه ای از سکس، خشونت، برتر نشان دادن امریکایی ها، وطن پرستی امریکایی، داستان نجات جهان، مبارزه با خائنین ملی، قهرمانانی از بین مردم عادی، دعوای سیاه و سفید، نظریات هابرماس و ساموئل هانتیگتون، اومانیسم، جنایت سازماندهی شده نزدیک به دولت، همجنس گرایی و هر کلمه شیطانی دیگری که بلدید.
۴. من آدم بدی ام. اعتراف می کنم. چون همان چهارشنبه ای که حاجی علوی آن مباحث را گفت شروع به دیدن فرار از زندان کردم. در حالی که می دانستم چیست؟ می گویند "توجیه سهل و لطلاب اسهل" توجیه کاری است آسان و برای دانشجویان آسانتر. من هم دیشب خودم را توجیه می کردم. با هزار حرف این جوری: باید با غرب آشنا شد، باید رسانه را یاد گرفت، آدم به سرگرمی هم نیاز دارد، فیلم پر از نکات مهندسی به درد بخور است، من داستان می نویسم و باید داستان بخوانم و فیلم از لحاظ تکنیک داستانی شاهکار است، اصلا می خواهم قسمت به قسمت و جمله به جمله آن را نقد کنم.
تا به خودم بیایم ساعت ۳و نیم نصف شب بود و انتهای قسمت ۳.
بستمش. پاکش می کنم. صد سال نمی خواهم منتقد سینما باشم.
وقتی ابهام وجودم را می گیرد