سلام
گاهی دلم برای امام تنگ می شود، اگر ایراد زمانی مکانی به این حرف نباشد. درست که ما ۶۶ ای ها و ما نیمه دومی های دهه ۶۰ نه امام را دیدیم نه جنگ را نه انقلاب را نه تسخیر سفارت امریکا را نه فروپاشی شوروی را. اما گاهی دلم برای همه ی اینها تنگ می شود.
وقتی تلویزیون دم عیدی قبل از سال تحویل با سوسانو مصاحبه می کند دلم برای امام تنگ می شود. دلم می خواهد کسی باشد تا حکم اعدام بدهد برای آنکه گفته بود "اوشین می تواند الگوی زنان ما باشد".
وقتی میرحسین در یک بیانیه هم از بازگشت به قانون اساسی حرف می زند هم از لزوم حذف شورای نگهبان دلم برای امام تنگ می شود. دلم می خواهد کسی باشد تا با او همان کند که با بازرگان یا بنی صدر کرد.
وقتی فیلم هایی شبیه "کنستانتین" و "لژیون" را می بینم دلم برای امام تنگ می شود. دلم می خواهد کسی باشد تا با این ها شبیه به "آیات شیطانی" برخورد کند.
وقتی آن سعودی ... (سه نقطه را هر بد و بیراهی دوست دارید بخوانید) بیانیه می دهد که ایران و اسراییل نامشروعند و باید از نقشه زمین حذف شوند باز دلم برای امام تنگ می شود و آن فرازهای پیام قطعنامه.

=======================
پ۰. سلام. آدم یا حتی من وقتی عصبانی و خسته و بی حال باشد همین است.
پ۱. خدا بیامرزد این آقای شفیعی را با این کتابخانه در گردش. دارد مرا به دوران اوج بر می گرداند. در یک هفته گذشته، پس از دیدار او به واسطه اش بیش از ۷۰۰ صفحه کتاب خوانده ام.
پ۲. این مطلب هر چند ییهو و با دیدن "لژیون" که یک فیلم ۲۰۱۰ و با داستانی درباره ی هبوط میکاییل و مبارزه اش با دیگر فرشتگان برای جلوگیری از انقراض نسل بشر است نوشته شده اما بند چهارمش اضافه شده تا از قولم مبنی بر ننوشتن از مسایلی غیر مرتبط با اسراییل و جنگ سی و سه روزه عدول! نکرده باشم.
پ۳. "بابا نظر" را بخوانید. درست که حکما اصلش بیش از ۷۰۰ یا ۸۰۰ صفحه بوده، اما همین ۴۸۰ صفحه ای را هم که باقی گذاشتند عالی است. آخرش را لو بدهم که شبیه "از کرخه تا راین" "حاتمی کیا" است. رک بودن این مرد چه وقتی از دلایل شکست در عملیات ها صحبت می کند چه وقتی از مجروحیت خاصش کتاب را خواندنی کرده.